حسن نظری شرکت کننده جوان بخش فیلم نهمین جشنواره سیمرغ است که در بخش کارکنان با دو فیلم مستند، وارد این رقابت هنری شد. وی فارغ التحصیل رشته سینما از دانشکده صدا و سیماست و از سال ۹۲ و قبل از ورود به دانشگاه به کار ساخت فیلم مستند مشغول است. نظری در گفتگویی با مفدا درباره ساخت فیلم مستند و دغدغههای هنریاش گفته است.
درباره دو اثری که به جشنواره فرستادید توضیح دهید؟
من دو فیلم مستند به جشنواره فرستادم که یکی به نام "حضور پنهان" درباره معجزهای در نذری امام حسین و دیگری با نام "زندگی در جای دیگر" درباره زندگی یک بیمار مبتلا به اماس است که البته هر دو در بخش آزاد داوری شدند.
جرقه ساخت حضور پنهان در یک مهمانی زده شد. یکی از آشنایان درباره اعجازی که در یک مراسم نذری در یکی از تکیههای تهران رخ داده بود، تعریف کرد. نذری قیمه تهران که اینقدر معروف است از این تکیه شروع شده که در دروازه دولاب و متعلق به مرحوم حاج آقا دولابی بوده است. این نذری در سطح بسیار وسیعی تهیه میشود و برای مردم بسیار محترم است. در آن زمان دغدغه ساخت داشتم و به دنبال موضوع خیلی جذابی بودم که اولین کارم را شروع کنم. من چهار روز در ان تکیه حضور یافتم هر روز با آنها بودم و با آن افراد و محیط آشنا شدم . یکی از اصول مستندسازی این است که جوری با جمعیت اخت شویم که به دوربین توجه نکنند و به خاطر دوربین کاری نکند. من یک هفته بدون دوربین شبانه روز آنجا بودم و حتی خانه نرفتم، در همه کارها کمک کردم و به تدریج لا به لای کارها تکههایی هم فیلم میگرفتم. معجزه این نذری در این بود که چند سال قبل آخرین دیگی که برنج کمی در آن پخته بودند چنان برکتی میکند که تا ساعاتی از آن دیگ برنج میکشیدند و تمام نمیشده است. من و یکی از دوستانم با دوربین روی دست کار را با دو دوربین ضبط کردیم. قبل از ساخت این مستند، برای شبکه مستند صدا و سیما کار تدوین انجام میدادم اما صحنه ضبط را ندیده بودم و این فیلم اولین تجربه من بود، دوستی که همراهم بود، خیلی راهنماییام کرد. مستند بعدی من "زندگی در جای دیگر" راجع به یک بیمار مبتلا به اماس است که ۷۵ درصد ار بدنش کاملا فلج است و در تکلم هم مشکل دارد و یکی از رفقای صمیمیاش از او نگهداری میکند تا زمانی که این بیمار به رحمت خدا میرود.
چقدر وقت و هزینه به کار مستندسازی اختصاص میدهید؟
برای ساخت فیلم "زندگی در جای دیگر" چهار سال از یک سوژه به صورت مقطعی فیلم گرفتم. حتی وقتی فوت کرد و بعد از فوتش هم فیلم برداری کردم و خانواده اش خیلی خوشحال بودند که فیلمی از زندگی و سختی کشیدنهایش و فوت و بعد از فوتش در اختیار دارند. همین مستند خیلی وقت من را گرفت. هیچ چیز به غیر از علاقه و احساسات باعث نمیشود که آدم بدون برداشت مالی و بدون چشمداشت، وقت و هزینه بگذارد. جایزه جشنواره سیمرغ برای نفر اول شش میلیون تومان است و من برای این فیلم ۳۵ میلیون هزینه کردهام، حتی اگر نفر اول هم میشدم جایزهاش هزینههای من را پوشش نمیداد. فقط علاقه و انگیزه و دغدغه است که باعث ساخت اثر میشود. البته الان به خاطر مسائل مالی با دقت بیشتری فعالیت میکنم و یک سوژه باید خیلی برایم جذاب باشد که مجاب شوم برای آن هزینه کنم و آن را بسازم.
این انگیزه و علاقه از کجا میآید؟
مستندسازی یک کار دلی است. من تا الان شش مستند ساختهام و در جشنوارههای مختلف شرکت دادهام، فیلم "زندگی در جای دیگر" در جشنواره پروانههای محصور که درباره بیماری اماس بود مقام آورد و در دانشگاه تهران با حضور اساتید جامعهشناسی نمایش داده شد و نقدهای خیلی خوبی درباره آن داشتیم. وقتی من را برای دریافت جایزه به خاطر" نگاه جسورانه و نقد شفاف از مسئولان درباره مشکلات بیماران اماس" صدا زدند، همین برای من کافی بود. وزیر و معاون وزیر بهداشت وقت در سال ۹۳ در آن مراسم حضور داشتند و از دیدن این فیلم تحت تاثیر قرار گرفتند . بعد از آن یک سری اتفاقهای خوب درباره این بیماری رخ داد که لزوما به خاطر فیلم من نبود ولی هنوز جای کار بسیاری دارد.
چه شد که این فیلم را ساختید؟
من اصلا راجع به این بیماری اطلاعاتی نداشتم اما وقتی شنیدم که ماهی سه میلیون تومان هزینه داروهای این بیماری است و به خاطر تعداد زیاد بیماران مبتلا به آن جزو بیماریهای خاص محسوب نمیشود، خیلی به من فشار آمد و واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم. این یک فاجعه است و هر کس در حوزه کاری خود سعی میکند این صدا را برساند. من هم خواستم به نوبه خودم فیلمی تهیه کنم و این صدا را به گوش مسئولان برسانم. کار هنری با همه سختیهایی که دارد، خروجی نهاییاش بسیار لذت بخش است. در زمینه فیلم به خصوص در آثار بزرگان عرصه سینما و فیلم، فرهنگ سریعتر از آثاری مثل کتاب منتقل میشود چون این انتقال پیام در زمان کوتاهتر و با ابزار بیشتری رخ میدهد. از طرفی این روزها کسی گوش نصیحت شنیدن ندارد و بنابراین فیلم ابزار بسیار موثری برای انتقال پیام است.
پرداختن به هنر تا چه حد در مدیریت استرس و فشارهای روحی موثر است؟
من به موسیقی و فیلم خیلی علاقه دارم. به خاطر کارم فیلم زیاد می بینم، تا به حال سه هزار نسخه فیلم دیدهام و معتقدم هنوز کم است. ممکن است یک فیلم را ۳۰ بار ببینم. یک بار میبینم فقط موسیقی فیلم را گوش میدهم، یک بار میبینم تدوین فیلم را بررسی میکنم، یک بار میبینم که داستان را دنبال کنم و یک بار میبینم که به ریزهکاریهای فیلم برداری دقت کنم. یک فیلم شاهکار را هر چند بار که نگاه کنم برای من درس است. بعضی فیلمها اساس و بنیانش برای سرگرمی است ولی فیلمهایی مثل فیلمهای آقای فرهای را هر چند بار که میبینیم چیز جدیدی را متوجه میشویم و وقتی پای صحبت کارگردان مینشینیم بیشتر درک میکنیم که یک سری صحنههای فیلم برای چه بوده، بعد از آن دوباره اثر را با درک جدید میبینم و این برای من خیلی جالب و لذتبخش است. من وقتی یک شاهکار میبینم لذت میبرم و معتقدم هر کسی باید در اوقات فراغتش یک درگیری با هنر داشته باشد چه از طریق گوش دادن به موسیقی، فیلم دیدن، نقاشی کردن یا طراحی و چه هنرهایی مثل بافندگی، این هنرها تمرکز میآورد و باعث تسلط بر اعصاب میشود و به انسان آرامش میدهد. یک وقتهایی آدم عصبی و کلفه است و نمیداند چه کار کند، میتواند با هنر به بهترین شکل خود را سرگرم کند.
آیا حضور در جشنوارههایی مانند جشنواره سیمرغ میتواند در ایجاد علاقه جوانان و دانشجویان به هنر موثر باشد؟
قطعا بی تاثیر نیست و به هنری که در ذات یک فرد وجود دارد جهت میدهد و میتواند کمک کند که او هنر ذاتی خود را کشف کند. من معتقدم هنر ذاتی است، آدم باید هنری که در وجودش نهفته است و آن را دوست دارد، پیدا کند و آن را در مسیر بیندازد. افراد زیادی هستند که دوست دارند وارد حرفه فیلمسازی شوند اما اینها با آموزش صرف هنرمند نمیشوند باید جوشش، استعداد و عشقی در وجود آنها باشد. افراد مانند بهرام بیضایی در ایران و یا آلفرد هیچکاک در سطح دنیا با آموزش هنرمند نشدهاند، در ذاتشان هنری داشتهاند، مسیر درست را پیدا کردهاند و در آن مسیر تلاش کردهاند. در دانشکده صدا و سیما ما ۵۰ نفر هم دورهای رشته سینما بودیم که فقط سه نفرمان به خاطر علاقه وارد این رشته شده بودند و دیگران به خاطر این موضوع وارد شده بودند که به گوششان خورده بود در رشته تدوین پول هست. الان از بین آن ۵۰ نفر فقط ما سه نفر هنوز در کار تدوین و ساخت فیلم هستیم و بقیه آنها در مشاغل غیرمرتبط مشغول به فعالیت هستند. ما علاقه و استعداد آن هنر را داشتیم و در دانشگاه فقط مسیر درست را پیدا کردیم وگرنه دانشگاه نمیتواند کسی را به زور هنرمند کند. اگر کسی علاقه ذاتی نداشته باشد اصغر فرهادی را هم برای آموزشش بیاورند فیلمساز خوبی نمیشود. هنر علاقه شدید و پشتکار خوب میخواهد که با آموزش در مسیر درست بیفتد و هنرمند راه خود را پیدا کند. حضور در جشنواره میتواند در کشف استعداد و پیدا کردن مسیر درست بسیار موثر باشد.
ارسال نظر